مقالات انتخاب شده شاگردان

default12

زمین نیازمند صلح است!

زمین نیازمند صلح و آرامش است چرا که بهترین و مناسب ترین جایگاه زنده گی با همی انسانها میباشد. اهمیت ایجاد،برقراری و حفظ صلح در زمین از آنجا مشخص و متبارز میگردد که خداوند عالی مرتبه و بزرگوار در قرآنکریم به صراحت فرموده است: و الصلح خیرا یعنی : در صلح خیر نهفته است . این عبارت موجز قرآن عظیم الشان معنای به وسعت آسمانها دارد و به تنهایی میتواند مبین وظیفه و رسالت عظیم انسان در برابر زنده گی دنیوی او باشدچرا که زنده گی صلح آمیز در زمین خدا، سبب خشنودی و رضای بندگان خداوند شده و نهایتا رضای مخلوق، رضایت خالق جهان را در پی دارد . بنا زمانیکه خداوند در کتاب عظیمش از زمین یاد میکند و آنرا بستر مناسب زنده گی  میشمارد، اهمیت زمین و چگونه زیستن و برروی این کره خاکی و اعجاب انگیز، متبارز میگردد. مسوولیت خطیر انسان بر روی زمین و سپاس و قدردانی وی از نعمات وافر وبی شماری که خداوند در زمین برای او قرار داده مشخص میگردد.

با توجه به آیات و احادیث و مجموعه فرمایشات عظیم دین مبین اسلام میتوان چنین استنباط کردکه بهترین شیوه زیستن انسان برروی زمین و والا ترین طریق شکرگذاری او از نعمتهای زمین، زنده گی کردن با صلح و دوستی میباشد. چرا که زمین جایگاه صلح و زنده گی مسالمت آمیز انسانهاست زمین، این آفریده خارق العاده  خداوند، نیازمند تعداد افراد نیست بلکه نیازمند موجودی است بنام انسان، موجودی که خداوند اشرف مخلوقاتش نامیده و این زمین زیبا و شگفت انگیزش را جایگاه زنده گی سعادتمندانه او قرار داده است. زمین، این مادر مهربان، این جلوه ناب آغوش پرمهر خدا، نیازمند صلح است این گهواره آرامش بخش طالب زمزمه دل انگیز و دلنشین صلح است. زمین چنان کشتی عظیمی است که از دریای متلاطم زندگی بشر امروز، خواهان نجات از غرق شدن در ورطه جنگ و ستیز و عداوت میباشد. زمین سایبانی سترک از صلح میخواهد تا مهربانانه بر سر بشر وانسان خسته امروز، سایه افکند. زمین نیازمند میوه نوشین صلح است تا با آن کام تلخ انسان خسته از ستیز و جنگ را شیرین نماید. زمین صلح میخواهد و هر شب  با چشمک زدن هر ستاره در دل آسمان میگردد که: دست در دست هم دهید به مهر میهن خویش را کنیم آباد.

زمین، باطلوع هر صبح پیام صلح و زنده گی مسالمت آمیز را با هزاران نوای سروش، به گوش بشر مغروق جنگ و ستیز میرساند. زمین بیش از هر چه نیازمند صلح است، زمین قرنهاست که چنان مادری عزادار فرزند، در فراق کبوتر صلح، مویه میکند و فنجه وناله میزند. زمین بذر های قلبش را به امید آمدن صلح، بارور میکند و چشمه زلال سینه اش را در آرزوی امدن صلح جاری میکند. زمین صلح میخواهد! هر قطره باران بازتاب سرشک زمین است که در حسرت صلح بر زمین میریزد و هر غرش رعد و برق، طنین حزن انگیز زمین است که به آسمان رسیده است، زمین خسته است از ستیز و جنگ تیره و سیاه، قصه ملال واندوه زمین است و زمین  این هدیه بی مثل خدا و این موهبت عظیم خداوند برای انسان، هرگز چنان امروز از بشر قانون شکن و قانون ستیز، عاجزانه طلب صلح نکرده است. درد انسان از فقدان صلح است و رنجهای بیشمار انباشته در قلب انسان امروز دلیل فقدان صلح در زمین است. زمین با زمزمه مویه ها از ما صلح میخواهد تا بیاسانیم، بیایید برای سپاس از پروردگاری که ما را لایق و سزاوار زیستن در زمینش قرار داده، برای صلح گامی بر داریم، به در گوش جان فرزندانمان سرود صلح و دوستی بسراییم و با نگاه پر مهر و صلح آمیز به زمین بنگریم. زمین را با هدیه صلح، آرامش بخشیم و خود در آرامش زمین تا نهایت زیبایی های آن سیر و سفر کنیم. زمین، سخت نیازمند صلح است، گامی به سوی صلح برداریم تا فرسنگ هادر مسیر سبز انسانیت و بشر دوستی قرار گیریم. صلح، زمزمه و کلام اول وآخرمان باشد تا اینکه قلب مان و روحمان رنگ خدا را به خود گیرد، اندیشه های مان را با رایحه آ رامش بخش صلح معطر نماییم تا زمین عطر خدا بگیرد، گفتارمان را و زبانمان را جز برای صلح باز نکنیم تا زیستن ما بر روی زمین رنگ بهشت را به خود بگیرد چشمانمان را با دید صلح امیز آراسته سازیم تا آرامش، هدیه هر نگاه گرم ما باشد و دستان مان را برای زدودن گرد تیره ملال و اندوه از جسم خسته از جنگ زمین، توانمند سازیم. بیائید برای زمین زیبا و شگفت انگیز ارمغان آور صلح باشیم تا لایق نعمات فراوان آن گردیم. بیائید با صلح زندگی کنیم از صلح بگوییم از صلح بسراییم برای صلح بشنویم و برای صلح حتا سر دهیم و جان فدا نماییم. چرا که در صلح خیر است، نور است، . قدر و برکت است، در صلح، عزت است، شکوفایی است، و از همه فراتر اینکه در صلح رضای حق است و زمین خدا از ما صلح میخواهد تا با هزاران جلوه خیر و خوبی در آغوش خویش جای دهد. زمین از ما صلح میخواهد و سیمای حقیقی انسان بودن ما و انسانی زیستن ما در زندگی صلح آمیز و سعی و تلاش برای برقراری صلح در زمین خداست نوای زمین را به گوش جان بشنویم: زمین از ما صلح میخواهد!

وآبادی زمین جزدر سایه نعمت صلح و ارامش راه دیگیری ندارد اما برای حصول صلح و سپس اهدای آن به زمین چه باید کرد؟ اساسی ترین و موثر ترین راه این است که سطح دانش و علمیت انسان روی زمین ارتقا یابد و همچنین دانش عملی وی ارتفاع تا بتواند نخست در دل و روان خودش به این اصل کلی پی ببرد که راه نجات زمین و راه نجات خودش به عنوان یگانه میراث دار بر حق زمین.شناخت زمین و شناخت راه های علمی حفظ و حراست از زمین است .زمین بدون انسان اگاه و اگاهی علمی و معرفت دینی انسان هرگز روی امنیت و صلح را نخواهد دید و انسان روی زمین نیز بدون تجهیز شدن به دانش روز و همچنین کسب و معرفت دانش دینی قادر به درک حقیقت و جگونه گی زنده گی بر روی زمین نخواهند بود انسان آگاه قادر  به درک ارزش زمین میباشد و میتواند صلح این میوه نوشین حیاط را مهربانانه به زمین خسته خسته از ستیز و نامهربانی ها هدیه نماید .

کشورعزیزما افغانستان نیز جزیی از جغرافیای عظیم و پهناور زمین خداست که سالهای سال درگیر نابسامانی های بی شمار جنگ می باشد و زخم های بی شمار وگاه التیام پذیری بر پیکر آن وارد گردیده است زمین سرزمین نیز خسته از جنگ است و سخت نیاز مند صلح میباشد نواحی زمین ما سرشار دست یابی از آرزوی صلح است هر کدام ازما فرزندان این سرزمین دلاور خیز به عنوان آینده سازان وطن باید بکوشیم قدمی در راه اهدای صلح به زمین برداریم وپیام آور صلح درزمین باشیم سرزمین خود را باصلح آباد سازیم ودر فضای صلح آمیز با کاروان ترقی و تعالی همراه و همگام گردیم.

وسرزمین خود را به عنوان بخشی از زمین پهناور خداوند ودر سایه ی صلح و آرامش سوق دهیم و این هدف متعالی وآرمان راه بلند زمانی میسر میگردد که ما در طریقه علم و دانش قرار گیریم و خود را به قله های بلند علم و معرفت مجهز سازیم چرا که تنها راه رسیدن ما به صلح پایدار و زندگی مسالمت آمیز بر روی زمین اهدای هدیه ی صلح به زمین خداست چرا که زمین از ما صلح میخواهد .

بلیا نورزاد متعلم صنف دهم الف لیسه عالی مهری هروی

 

زمین را آلوده نمیخواهم

زمین از جمله ۹ سیاره نظام شمس است و زمین را خداوند (ج) با تفاوت ها و امکانات و خصوصیات برجسته تر از سیارات دیگر خلق نموده است تا زمینه ادامه حیات در آن فراهم باشد.

زمین از چهار بخش هایدروسفیر، بایوسفیر، لیتوسفیر و اتموسفیر تشکیل گردیده است و همچنان از معادن و منابع سر شار بر خوردار است و زمین است با همین امکانات و نعمت ها توانسته است زمینه حیات را برای موجودات زنده فراهم نماید تفاوت زمین با سایر سیارات در همین امکانات آن است که حیات وجود دارد. انسانها از همه امکانات زمین به نفع خود استفاده میکنند تا حیات بهتر و با سهولت تر داشته باشند بعد از اختراع ماشین بخار سبب گردید تا صنعت رشد زیادتر کند و استخراج معادن زیادتر و کارها همه گی صنعتی شد و حتی زراعت امروزه هم به شکل مکانیزه مبدل گردیده است و هنوز انسانها در صدد انکشافات زیادتراند و همین توسعه های صنعتی سبب الوده گی هوا خاک و اب گردیده و از همه خظر ناک تر الوده گی هوا است چنان که در سال  ۱۹۹۵م الوده گی هوا باعث تخریش طبقه اوزون گردید در قطب جنوب به مساحت ۲۶ملیون کیلو متر میرسید اگر جلو گیری برای حفظ محیط زیست و از الوده گی هوا صورت نگیرد شاید دوباره زمین به این مشکل مواجه گردد فابریکه ها و کارخانه های کشور های پیشرفته که در کنار دریا ها قرار دارند باعث الوده گی اب ها میگردند و همچنان انداختن زباله ها باعث الوده گی خاک میگردد از سوی جنگ ها و نا امنی که زیان های به زمین وارد میکند باعث الوده گی زمین میگردد چنانکه بعد از جنگ ها و انفجارات مواد باقی مانده در روی زمین زمینه حیات نبات را از بین میبرد زمین که از زیبایی های خاص و معادن فراوان کوهای سر به فلک کشیده . دریا های خروشان و ابشار های زیبا بوده صفات دیگر برخوددار است چرا الوده گردد و من زمین را الوده نمیخواهم بشر نباید انقدر زمین را به نفع خو تغییر دهد که روزی برسد که زمین برگشت به حالت اولیه را نداشته و باید در حفظ محیط زیست کوشیش و تلاش فراوان صورت گیرد تا نسل های بعد هم از همین نعمت های زمین درست استفاده کرده بتوانندوزمین  توان رشد حیات رادربسترخودداشته باشدونظام درونی وبیرونی زمین برهم نخوردوتعادل تشکیل وتجدیدامکانات ان موجود باشد.پس چی باید کردتازمین الوده نگردد.

باید از طریق رسانه ها تبلیغات صورت گیردتا جامعه بشری ازاهمیت حیاتی زمین با زیبایی هایش استفاده درست نمایند تاخود ونسل بعدی به کمبود امکانات زمین مواجه نگردند وزمین باهمین زیبایی هایش باقی بماند و هیچ آلوده نگردد .

آلوده گی هوا سبب امراضی چون قلبی-تنفسی وسیستم دوران خون میگردد .

ومحیط سالم سبب سلامتی ، شادابی ، طول عمر و حیات لذت بخش می باشد.

با افزایش نفوس امروزه جهان زمین توانایی برطرف کردند نیاز های انسان هارا نخواهد داشت چرا که انسان ها تمام ذخایر ومعادن را روی زمین را مورد استفاده واستخراج قرار داده اند پیشرفت های امروزه سبب گردیده تا تمام امکانات زنده گی بشر همگی توسط ماشین صورت گیرد باید انسان ها طوری زنده گی نمایند تاکه از نعمت های زمین استفاده درست نمایند که سبب الوده گی محیط زیست نگردد وسطح فرهنگ زنده گی کردن که نه زیان به خود ونه هم به زمین برسد را زیاد تر بیاموزند نباید تنها به فکر رشد حیاتی خود باشند باید فرهنگ گزین شود چگونه استفاده کردن از امکانات زمین و زنده گی کردن در زمین.

آلوده گی آب سالانه به ده ها وصد ها بیمار یا تلفات جانی  ببار دارد

امراض که از آلوده گی آب بوجود میاید بسیار زیاد است

<< من زمین را با زیبایی هایش میخواهم وآلوده نمیخواهم >>

امروزه در تمام کشور ها استفاده کردن از بایسکل وهم پیاده روی بسیار کم شده در حالی که استفاده از بایسکل فواید زیاد چون : جلوگیری از الوده گی محیط زیست وهم یک ورزش است وموضوع دیگر پیاده روی است که چقدر توسط داکتران توسعه میگردد برای بسیاری از بیماری ها اما با تاسف که در نزدیک و کمتر فاصله از وسایط نقلیه استفاده میگردد که استفاده اینقدر وسایط نقلیه در بین شهر سبب تولید دود میگردد و باعث الوده گی محیط زیست میگردد . به علاوه سردخانه هایکه در تولید یخ وسرد خانه ها و ایرکندشن ها دود تولید شده آنها که خطرات cfc میشود منجر به آلوده گی خطرناک اکسیجن گردیده باعث تخریش طبقه اوزون میگردد وباعث نزول اشعه ماورای بنفش میگردد وباعث کوری وسرطان های جلدی می گردد این ها همه گی دلایل الوده گی هوا ومحیط زیست ودرمجموع آلوده گی زمین است .

واز سوی دیگر عدم توجه به سرسبزی ونهال شانی و مراقبت از ان عوامل زمینه سازی یرای آلوده گی محیط زیست است در بسا از کشور ها موجودیت خود جنگلات و ساحه موجود طبیعی را بر هم میزند تا ساحه مسکونی و زراعتی را بوجود میاورند و غافل از این که چه عاقبت را به بار خواهد آورد و بلاخره باعث آلوده گی محیط زیست خواهد شد و زمین را آلوده نمیخواهم.

موضوع تولید انرژی حرارتی که شامل برق ماشینی، زغال سنگ است که تاثیر منفی در اتموسفیر دارد میشود در قسمت تولید انرژی بادی و آفتابی توجه و اقدامات زیاد تر نظر به مو فقیت های جغرافیایی میتوان جلوگیری از آلوده گی صورت گیرد در حصه وسایط نقلیه و کاربرد در منازل مسکونی و دوایر دولتی و غیره……

پدیده های طبیعی چون آتشفشان ها و زلزله ها سبب آلوده گی میگردد و تاثیرات منفی بر فعالیت ها و حیات بشر به جا میگذارد استخراج معادن بخصوص معادن نفت و گاز یکی از عوامل آلوده گی ها است معادن نفت که در بستر ابهار قرار دارد در موقع اسنخراج نمودن به دلیل بر داشتن عوارض و سوراخ شدن لوله های نفت کش سبب آلوده گی آب ها میگردد و چنان که ۷۰۰۰واقع استخراج نفت در امریکا منجر به از بین رفتن حیات حیوانات بحری میگردد و یا هم آتشفشان های بحری باعث آلوده گی آب ها میگردد و هر چند آلوده گی های طبیعی زیاد باشد .

آلوده گی هایی که توسط انسان صورت میگردد به مراتب خطرناک تر است .سردخانه ها و ایرکندیشن هاکه فعالیت می کند گازات مضره cfc که از انها خارج میگردد به طرف بالا صعود کرده و در طبقه استراتوسفیر تجمع کرده و باعث تخریش طبقه اوزون گردیده و اشعه خطرناک ماورای بنفش وارد اتمو سفیر میگردد اشعه ماورای بنفش به سه نوع بوده:  uva –    uvb   –    uvc

که خطرناک ترین این اشعه ها  uvb است که باعث آلوده گی اتموسفیر گردیده وباعث سرطان های جلدی و از دست دادن بینایی انسان میگردد امروزه حفظ محیط زیست جز نصاب تعلیمی معارف تمام کشور های جهان گردیده که از افراد جامعه فرض خود دانسته وبه آن عمل می نماید وبه همین دلیل است که با وجود آنکه کشور های غربی از لحاظ صنعت پیشرفته اند  و زراعت انها میکانیزه ای است ولی باز هم نظر به کشور های رو به انکشاف از لحاظ الوده گی کم تر آلوده گی دارند مثلا کشور جاپان بخاطر نفوس زیاد خود و جلو گیری از آلوده گی محیط زیست بخصوص آلوده گی هوا فرهنگ استفاده نمودن از بایسکل را خیلی اهمیت میدهد چرا که استفاده از بایسکل هم یک ورزش است و هم برای سلامتی اهمیت خاصی دارد و از جانب دیگر مواد سوخت به مصرف نمیرسد که باعث آلوده گی هوا گردد .

 از هر طریق و از هر راه پلان ها و اقدامات روی دست میگیرد تا هم سهولت و هم جلو گیری از آلوده گی زمین داشته باشند

در بحث جمع آوری زباله های خانه گی توسط افراد موظف کوشش میگردد تا مواد زباله یا هم باطله قسم جمع آوری و ترتیب گردد تا صدمه به زمین وارد نگردد و از سویی هم بتوانند استفاده مجدد صورت گیرد. و همچنان بستر فضا سبز خویش را توسعه میدهند و توجه خاصی در سرسبزی و شادابی دارند چرا که در نهال و در زراعت نقش خاص در حفظ محیط زیست و بخش عمده غذایی برای حیات دارد

در بخش وسایط نقلیه توجه خاصی صورت میگیرد بخاطر جلو گیری از دود و گازات که از عوارض تخنیکی و مواد سوخت بی کیفیت صورت میگیرد در مقابل هر وسیله نقلیه که منجر به آلوده گی گردد شرایط و مقررات جریمه تعین شده است.

برای تولید انرژی از مواد سوخت ذغال سنگ. چوب و نفت کوشیش میگردد از مواد تولید انرژی چون – آفتاب- باد و آب استفاده به عمل بیاید چرا که هم تجدید پذیر هست و هم آلوده کننده نیست.

نظر به موضوع تذکر یافته نتیجه میگیریم که در ابتدا خلقت کره زمین هیچ آلوده گی وجود نداشته و محیط سالم و پاک بوده است.

از زمانی که بشر به حیات خود آغاز کرد محیط را به نفع خود تغییر داده و امروز زمین به چنین آلوده گی ها مواجه گردید پس هر انسان باید وظیفه خود دانسته از آلوده گی محیط جلو گیری به عمل بیاورد تا زمین پاک و عاری از آلوده گی داشته باشیم.

آرزو  عطایی متعلم صنف یازدهم ج مکتب لیسه عالی مهری هروی 

 

زمین نیازمند صلح است

 زمین به صلح وآرامش سرتاسری نیازدارد مردم درهرگوشه جهان که باشند به صلح و آرامش نیاز دارند.

ما امیدواریم که جهان برای همیشه به صلح و آرامش روی بیاورند. وظلم وستم دراین جهان نباشد و مردم دنیا درآن به خوبی وخوشی زنده گی کنند بدون جنگ خونریزی تمام جهان پیش برود رزمنده گان اسلام بخصوص رزمندگان میهن عزیز ما افغانستان.

رازموفقیت درهمه کشورها صلح است،و بخصوص کشور عزیزما افغانستان به صلح نیازمند است.زمین نیازمند به صلح و آرامش میباشد هرجامعه ای که ازنعمت صلح برخوردار نباشد به نابودی وفلاکت دچارخواهد شد. دین مبین اسلام تاکید زیادی برحفظ صلح وآرامش دارد(انماالمومنون اخوه فاصلحوابین اخویکم) به یقین مومنان باهم برادراند پس شما بین برادران خود صلح و آشتی برقرارسازید. بلاخره زمین ما افغانستان نیازمند به صلح است و آرامش برای مسکینان،فقیران ودیگر مردم میباشد وبایدسعی وکوشش نمایند تازمین ما افغانستان تا آخر و آخربه صورت کامل صلح برقرار باشد تا نوجوانان و جوانان کشور عزیز ما به تحصیل خویش ادامه داده و هرکدام برای کشور عزیزما افغانستان تحصیل کرده و باتجربه شوند.

صلح یک پدیده ای خاص میباشد، اگردریک کشور صلح نباشد آن کشور به خاک خون یکسان شده مردم نمی توانند زنده گی درست داشته باشند و باعث میشود که هیچ پیشرفت نکند حق تمام انسان ها است که کشوری با صلح و آرامش داشته باشند برای این که آنها بتوانند درس بخوانند، چرا که به کشورخود خدمت کنند. بعد از این وطن عزیزما نباید در آتش جنگ بسوزد ونباید برای نسل های آینده ویرانی وجنگ را به میان بگذاریم بلکه برماست تا برای آینده گان میهن همبسته گی، برادری، نیکبختی، خوشحالی و افغانستان آباد و پیشرفته را به میراث بگذاریم این کارمسولیت ملت واقوام است اقوام وملت ها دوریک محورجمع میشوند وهرکس با توانایی ودانش خود وبااستفاده ازیک موقف اجتماعی برای بدست آوردن این اهداف بزرگ فکروتلاش میورزند بدین ترتیب صلح وآرامش افرادواقوام وگروه ها برای رسیدن به هدف عالی ومشخص صلح وآرامش گفته میشود صلح وآرامش یک ارزش دینی واسلامی است خداوندج میفرمایند ( واعتصموبحبل الله جمیعاولاتفرقو) همه ای شما(با صلح) به ریسمان خداچنگ بزنید ومتفرق نشوید . صلح آرامش برکت است .

وحدت صلح ضامن پیشرفت ونیکبختی است باصلح و همبستگی انسان به مدارج عالی انسانی میرسد زمینه صلح عنوان قوت و نیرومندی است بازمینه صلح اراده راسخ کوه ها پایین میریزند زنده گی اجتماعی انسان ها زمانی خوش آیند است که همه افراد جامعه از مفهوم صلح آگاهی داشته باشند صلح واقعی نتیجه سلوک و رفتار نیک مردم است که همه با محبت ونیت خیر با هم نوعان خود روابط نیک را در پیش گیرند چون در فضای صلح و دوستی با ارزشترین کار ها صورت میگیرد بنابرآن هر انسان باید صلح را از خود آغاز نموده مزایای آن را در زنده گی فردی، خانواده گی و اجتماعی درک کند و با گفتار، کردار و افکار نیک آن را عملا بالای خود بقبولانند تا به حیث یک عضو مفید همگار نیک و با عاطفه در جامعه نمودار گردد در جنگ، نزاع، نفاق، خشونت، بدبینی واختلاف نتیجه بد وتباه کننده دارد پس باید به جای آن مهربانی، رواداری، نیک اندیشی، دوستی و اخلاق نیکو را در سینه های خود پرورش دهیم و با اخلاق و رویه  خوب و شیرین زبانی با دیگران برخورد نماییم . صلح میوه لذیذ و جاودانه است که انسانها از برکت آن زنده گی آرام و با سعادت را نصیب میگردند.

صلح و آرامش نیاز وضرورت زنده گی هر انسان است، زیرا جامعه نمیتواند بدون صلح دایمی و دوامدار پیشرفت و ترقی کند موجودیت عدالت زمینه بسیار موثر خوبی برای تامین صلح پایدار در جامعه میباشد. تجربه نشان داده آن دولت هایی که عدالت را برقرار ساختند دوام زیاد کردند و آن دولت هایی که ظلم را پیشه خود کردند زود نابود گردیدند .

صلح عبارت از فضاییست که انسان از هیچ سمت و طرفی مورد تهدید قرار نگیرد و یا خطر احساس نکند در فضای صلح آمیز شاگردان میتوانند خوبتر فکر کنند خوبتر کار نمایند خوبتر بیاموزند و بلاخره خوبتر زنده گی نمایند. صلح عبارت از آرامی و آسایش است ما به صلح بیش از همه چیز ضرورت داریم .صلح نام زنده گی است خوشبختی را به وجود می آورد، خیر و نیکی در آن وجود دارد. صلح روشنایی است در روشنایی هر کس خوب دیده میتواند، صلح ضروری است. بدون صلح زندگی مشکل است از زندگی لذت برده نمی شود ،پس بیایید که همه یکجا برای صلح کار کنیم اتحاد و برادری به وجود بیاورید ، جنگ و جنگ کردن را از بین ببریم و افغانستان را زیبا بسازیم . یکی از شرایط ضروری زنده گی صلح و آرامش است، ما مسلمانان وظیفه داریم که در جهت برقرار کردن صلح و آشتی در جامعه تلاش ورزیم و جلو متجاوزین و ستم گران را بگیریم . صلح کردن میان مردم در نظام اجتماعی اسلام مقام بزرگ و فضیلت عظیمی دارد نا حدی که رسول الله صلح را به روزه و عبادت نفلی بهتر دانسته اند.

در برخی از عبادات تنها مصلحت فردی نهفته است ولی صلح تحقق مصالح اجتماعی و فردی هر دو شامل گردیده و از ضرر ها و مفاسد اجتماعی جلوگیری میکند. مسلمانان به صلح و آشتی تشویق شده اند زیرا که صلح نشان وحدت و یک پارچه گی ما مسلمانان میباشد به همین ترتیب مقصد چنگ زدن به ریسمان خداوند و قرآن کریم بدست می آید اختلافات ذاتی البینی یک خلل بزرگ در تامین وجایب دینی به شمار میرود سر تا سر جهان نیاز به صلح دارد. صلح به معنای آشتی سازش و پایان دادن به جنگ و نزاع میباشد.

افغانستان نیازمند به صلح است ما باید در وطن عزیز خود برقرار سازیم تا وطن عزیز ما رو به پیشرفت و ترقی روی بیاورد. هر انسان میخواهد تا زمین آن صلح و آرامش داشته باشد، صلح بهترین نعمت خداوند میباشد، انسانی که صلح و دوستی داشته باشد در روز آخرت صاحب پاداش میشود، کشوری که صلح داشته باشد میتواند از هر لحاظ عالی باشد و و مقام بلندی داشته باشد و اگر صلح نباشد همه مردم از همدیگر پراکنده میشوند و همدردی با یکدیگر نمیکنند اگر در زمین کشور ما صلح نباشد مردم زجر زیادی می بینند و اگر در میان ما صلح نباشد صدمه زیادی میبینیم وقتی که صلح باشد ما با خوشی و کامیابی زندگی موفقی در کنار هم میتوانیم داشته باشیم.

فاطمه حسن زاده متعلم صنف دهم لیسه عالی مهری هروی

 

فرشته الهامی

بنام پروردگار فراتر از ذهن که تخیلات و توصیفات متفاوت و احساسات زیبا و لطیف را در ذهن ما می گنجاند.

ای شگوفه های باغ بهاران زمین از بی قراری های شب از واژه های سرد و غم قصه ای بی انتها خواهم نوشت با شما می جویم این قلب غمین خسته را تا بیابم خویش را ، حال تنها می روم غمگین و سرد تا به صبح آفتاب.شاید این قلب یخی جسم من با طلوع دیده گان آن فرشته رنگین شود تا باز آیم………!

شب شده بود به خواب رفتم رویایی دیدم که در کنار رودی نشسته بودم و غرق در خیالات که ناگهان در آن عالم یک دختر زیبایی سوار بر اسب سفیدی پیراهنی از برف طره هایش مانند رنگی از دل شب، چشمانش مانند دریایی از  معرفت لبانش چون گلی سرخ ، دندان های صدفی از مروارید های تک که در دهانش خودنمایی می کرد و گونه هایش مانند ململی سرخ که من را به خود می کشاند نمیتوانم و نمیدانم چطورتوصیف اش کنم اما در نظر من فرشته یی بود زیبا روی که نوراز رخش می تابید و می درخشید که ناگهان نسیمی از سمت آن بر من وزید و تمام وجودم را سردی لطیفی فراگرفت و صدای نوازشگرش بلند شد که همچون بلبل در گلزار ها می سرود و همی گفت که ای انسان چقدر بخودت مغروری مگرنمیدانی زنده گی دیگری هم در انتظار توست  چرا پایه محبت را میشکنی و پیرو خشم و نفرت میشوی مگر نمیدانی آخرت و قیامت بهشت و جهنم در پی توست  پس به خود آی !

گویم درختان و طبیعت را بنگر آنها تو را به تفکر فرامی خوانند گاهی سرسبز گاهی خشکی و پژمرده اما واقعیت این است که همگی گذرا است آنها که در هنگام سرسبزی به خود مغرور نمی شوند و به هنگام خشکی مایوس و ناامید چون میدانند زنده گی برگیست که تا زمانی زیبا وبا طراوت و وقتی که پایان زنده گی اش زود گذر باشد تبدیل به برگی خشک وزرد می شود و از درخت میریزد وازآن حالت پرسکون اما پر هیاهوی بهاری خویش وطراوت شبنم های سپیده دم به برگی که از سکون خود در آمده و هرلحظه در هر جا که گریزان میشود اما باز هم در تلاطم و تپش است وسکوتی کوتاه اختیار نمود و بعدها لب گشایی نمود وگفت:پس اگر بخواهی درست بودن و زیبا زیستن را در این دنیای پرکشمکش بیاموزی در همه وقت و همه جا خدا را حاضر و ناظر خود قرار ده و از اوطلب یاری نما ، که ناگه به خود آمدم وصدای دلنشین اذان در گوشم پیچید که می گفت الله اکبر(خدا بزرگ است) آهسته آهسته چشمانم را گشودم و در ساحل دیده گانم آب ها همچو امواج دریا برهم شکست  آری من گریه می کنم اما کسی صدای هق هق قلبم و بغض گلویم را نمی شنود و حس نمی کند افسوس که این قطرات باران چشمانم از ابر های پرغوغای قلبم پا به ساحل گونه هایم می نهند ولی بازهم قلبم با آن صدای نحیفش فریاد می زند و می گوید:زنده گی را پیشه یی کن برسر گام هایت تا به خدا رسی وبراو شوی آراسته ، هم چون رنگ آسمان زیبایی پرشگفت ، هم چون رنگین کمان و در این لحظه که احساسات سرشار از قلبم بر تمام وجودم غلبه کرد و گویی مثل طوطی از جای خویش برخواستم ونماز را بر پا داشتم و راز و نیاز را با خدای مهربانم آغاز نمودم.  از او خالق منان طلب کمک کردم و با دامن شاد وپاک و صاف وپرازعشق صبح جدیدی را مملو از اندیشه های الهامی را آغاز نمودم و روی بر پنجره پا نهادم وبوی خوش گل ها و سبزه ها را که درباغچه موج می زد و صدای شرشر آب که نوازش طنین قلب من شد و ذهن مرا گسترده تر می نمود و بانگ خوش پرنده گان و آواز خوشنواز را در گوشم زمزمه می نمودند آهی بلندی کشیدم و زبان بازنموده گفتم:خدایا تو ولی نعمت منی ، مرا در تمام کارهای خیرم یاری نمای که جز تونیست کسی یاری کننده ، که یاریم کند!

پس راست گفت خداوند بلند مرتبه که جزاو نیست خدایی!

تهیه کننده :خدیجه متعلم صنف یازدهم

زندگی من

زنده گی من از آنجایی شروع شد که خودم را در این دنیا شناختم و فهمیدم در این دنیا وجود دارم از وقتی که خانواده ودیگر مردم را شناختم با خود گفتم که من با همه فرق دارم و با همه ی اطرافیانم متفاوتم دیگر دختران هم سن من عروسک و اسباب بازی دوست داشتند اما من زیاد این قسم چیزا را دوست نداشتم فقط با خودم بازی می کردم تنها با خود حرف می زدم کسی را در کنار خود احساس نمی کردم جز خانواده ام و بخصوص مادرم که همیشه به من می گفت دخترم چرا خود را تنها احساس می کنی  تو روز به روز داری بزرگ می شوی و باید با مردم هم صحبت باشی و دوست برای خود پیدا کنی و خود را تغییر بدهی از جمله دختران جدید امروزه بشوی با همین حرف های مادرم راضی شدم به مکتب بروم سال اول را که به مکتب رفتم با هیچ چیز آشنا نبودم هیچ کس را نمی شناختم و در صنف خود را غریبه احساس می کردم با هیچ کس دوست نبودم وهمین بود که معلم به صنف آمد که بهترین معلم صنف ما بود و من اورا زیاد دوست داشتم  به من کمک زیادی کرد مرا با دختران صنف آشنا کرد و مرا به درس هایم کمک و رهنمایی های زیادی کرد و به من می گفت تو روزی به جامعه خود خدمت می کنی.

سه سال گذشت نه ساله شدم. پدر و مادرم مرا از آن مکتب بیرون کردند وقتی که مرا به مدرسه جدیدی گذاشتند و من هم بزرگتر شدم درک وفهمم بیشتر شد دوستان جدیدی برای خود پیدا کردم دوستان بسیار خوب ، دوستان بسیار با وفا بودند مرا بیشتر درک می کردند برایشان اعتماد کردم و آن همه بی اعتمادی که نسبت به همه داشتم را فراموش کردم و راز دل خود برای آنها گفتم آنها هم به من اعتماد کردند و راز دل خود را برایم می گفتند من احساس خوبی نسبت به همه پیدا کردم بخصوص خانواده ام  گاهی وقت که به خانه می رفتم از راه مکتب می دیدم که مادرم بسیار تنها است به مادرم می گفتم وقتی که من به مکتب بودم کسی به خانه ما نیامد مادرم می گفت نه  ومن خیلی ناراحت می شدم  بعضی وقت ها هم  که کسی می آمدخیلی خوشحال می شدم از وقتی که کودک بودم مهمان را بسیار دوست داشتم اما زیاد با مهمانان حرف نمی زدم ولی حالا که کمی بزرگ شدم با مهمانان بیشتر صحبت می کنم و با آنها راحت تر هستم اما روز به روز که بزرگ می شدم به دنیا فکر میکردم با دیدن دنیا به این فکر بودم که خداوند متعال چقدر ما را دوست دارد چقدر به مااهمیت و ارزش داده است چقدر نعمت های فراوانی به ما عطا کرده است اما ما ازآن نعمت ها نمیتوانیم درست استفاده کنیم و با دیدن اطرافیانم فکر میکردم که خداوند متعال همه انسان ها را مثل هم آفریده است اما وقتی مردم را مشاهده می کردم میدیدم که با هم فرق دارند یکی پولدار یکی نادار وفقیر یکی خوش اخلاق یکی بد اخلاق یکی به فکر فقیر ها است و برایشان اهمیت قائل است ولی بعضی از کسانی که زیاد پول دارند به فکر منافع خودشان هستند خود را بنده پول قرار داده اند به مردم پایین تر از خودشان اهمیتی قائل نیستند ، می دیدم وقتی گدایی به نزد شخص پولدار میرود و گدایی می کند می دیدم که او را مسخره می کردن به او زخم زبان می زدند او را خار وذلیل می کنند دل او را می شکنند و اگر مرد باشد به او می گویند برو کار کن و پول بدست آور، وقتی این تصاویر را می دیدم دلم بسیار بسیارمی شکست ودلم میخواست پیش شخصی بروم که دل گدا را می شکند بروم  و به اوبگویم این فقیرها وبیچاره گان از خود خدای بالا سری دارند که انها را کمک می کند و برایشان می گفتم اینها می توانند بروند دزدی کنند چون از خدا و روز رستاخیز می ترسند دزدی نمی کنند ، می توانند حرام بخورند اما نمی خورند چون می دانند که خداوند متعال آن  را منع نموده است و می توانند حق کسی را بخورند اما نمی خورند چون از خدای بالا سر خود می ترسند و به او ایمان کامل دارند که این کار ها را انجام نمیدهند دلم میخواست بروم و این حرف ها را نزد همه ای مردم بزنم اما افسوس که نمی توانم و با خودم می گفتم ای خدای مهربان چی می شد که مردم این حرف های مرا بشنوند و اصلاح شوند این آرزوی قلبی من بود که تمام مردم حرف های مرا بشنوند اما این آرزو به حقیقت تبدیل نشد من ارزو های زیادی داشتم که به ان آرزوها نرسیدم هر ثانیه که از عمرم میگذرد افسوس روز های گذشته را میخورم و با خودم می گفتم خدایا چرا ازروزهای که از عمرم گذشت به خوبی استفاده نکردم و با خود می گویم هر اتفاقی برایم افتاد شاید دلیل محکمی داشته که مشکلات زیادی برای من پیش آمده و نمی توانم آنچه را که حدس می زنم باشم وقتی که یک مشکلی برایم و یا برای خانواده ام پیش می آمد خود را بدبخترین آدم دنیا به حساب می آوردم و با خود می گفتم من خیلی بدبختم ومی گفتم خدای مهربان چرا مرا به این دنیا دادی و مشکلات زیادی پیش روی من و خانواده ام قرار دادی می گفتم من نمی توانم این مشکلات را تحمل کنم همین حرف ها را که می زدم مهم ترین فرد زنده گی من یعنی مادرم به من می گفت دخترم از همان اول برایت گفتم که غم دنیا را نخور زنده گی بالا و پایین دارد این دنیا ارزش گریه ها و غصه های تو را ندارد  که تو اینقدر خود را رنج میدهی پشت هر بدبختی خوشبختی است و مشکلات ما به زودی حل می شود من هم که این حرف ها را از مادرم می شنیدم حالم بهتر می شد. ما در زنده گی که داشتیم مشکلاتی داشتیم که بزودی حل نمی شد به همین دلیل مادرم می گفت که خداوند به خاطرخودمان  هم که شده باید در پیش روی ما مشکلی قرار دهد تا او را فراموش نکنیم اگر آنچه را که ما می خواهیم داشته باشیم و همیشه مشکل ما حل شود خداوند را فراموش می کنیم پس خداوند باید مشکلی را در پیش روی ما قرار دهد تا ما او را فراموش نکنیم همین حرف های مادرم را که می شنیدم قلب وروح من آرامش پیدا می کرد و چند لحظه یی مرا گریه می گرفت مادرم مرا در بغل می گرفت و می گفت دخترم هر ناراحتی که در قلب خود داری بیرون بریز من هم در حال گریه در بغل مادرم می گفتم مادرم از حرف های که گفتم خیلی ناراحتم بخصوص از آن حرفی که به خدای متعال گفتم چرا مرا به این دنیا دادی از ان حرف خیلی پشیمانم مادرم به من گفت دخترم توبه اشتباه خود پی بردی و من مطمئنم که خدای متعال تو را می بخشد پس از این به بعد سعی کن که دیگر از این حرف ها نزنی. من هم برای مادرم قول دادم که دیگر کفر نگویم مادرم رویم را بوسید و گفت دختر عزیزم به تو زیاد افتخار می کنم تو قلب پاک داری که همه تو را دوست دارند و هر کس که تو را دوست داشته باشد مثل تو قلب پاکی دارد مادرم حرف های بسیار خوش آیندی می زد و می گفت هروقت برق چشمان تو را می بینم قلبم آرام می شود و همیشه برایم می گفت زیبایی صورت و حسنه زیبایی تو به زیبایی فرشتگان آسمان می ماند وقتی این حرف ها را که از مادرم می شنیدم احساس می کردم تازه به دنیا متولد شدم احساس آرامش برایم دست می داد و از این خیلی خوشحال بودم که مادرم اینقدر مرا دوست دارد و اطمینان کامل دارد که این حرف ها را برای من می زند بعضی اوقات با خود می گفتم که مادرم از همه بهتر است مادری را که من دارم هیچ کس ندارد باز مادرم به من گفت هر مادری فرزندش را دوست می دارد اگر چه فرزندش دیوانه باشد اما برای مادر فرزندش عزیز است هر حرفی که مادرم می زد برایم قابل احترام بود بیشتر وقت ها سرم را روی زانوی مادرم می گذاشتم و مادرم مرا نصیحت می کرد برایم می گفت دخترم هیچ وقت دل کسی را نشکن حرف های ناراحت کننده نزن همیشه سعی کن با احترام سخن بگویی اول فکر کن و بعد حرف بزن وقتی قولی به کسی میدهی قولت را نشکن همیشه سنجیده سخن بگو، کبر و غرور در قلب خود جا نده که تو را نابود می کند تو را به هدفی که داری نمی رساند همینطوری که مادرم این حرف ها را می زد سالها گذشت و من زن بزرگی شدم که به وطنم می توانم خدمت کنم بعد از این همه سال من به آرزوی که داشتم رسیدم و وکیل شدم که می توانم از مردمم که بی گناه هستند دفاع کنم این بود زنده گی من

تهیه کننده : زینب  متعلم صنف نهم

بنام خداوند

بود نبود جز خدای مهربان کسی نبود یک پسری بود که بسیار مهربان و دلسوز بود او را همه  گی  بنام  کل بچه  صدا می کردند. بخاطر اینکه سر او کل بود او یک مادر پیر داشت آنها بسیار غریب بودند یک روز کل بچه بیرون از خانه رفت دید که اطفال یک سگ را می زنند او گفت دور شوید سگ را نزنید گناه دارد. کل بچه آن سگ را گرفت و به خانه خود آورد مادرش گفت که خود ما اینقدر غریب هستیم این سگ را چرا آوردی او به نزد مادر خود زاری کرد و گفت مادر جان چی می شود این سگ در خانه ما باشد روزی دیگر باز کل بچه وقتی بیرون رفت باز دید که یک جوجه مار را مردم میزنند  آن ماررا گرفت و به خانه خود آورد و زخم های مار را درمان کرد چند روزی ماررا نزد خود نگهداشت وقتیکه آن مار جور شد برای کل بچه گفت هر جای که میروم از پشت من بیا ناگهان در یک سوراخ کوه رفت آنجا لشکر مار های دیگرهم بود. این جوجه مار نزد مار های دیگر رفت آن مار های دیگر گفتند این پسر کیست؟جوجه مار گفت این را آزار ندهید این جان مرا نجات داده است آنها کل بچه را نزد خود خواستند و جوجه مار به کل بچه گفت نترس اینها به تو حرف های دارند باز پادشاه مار ها گفت تو چی میخواهی کل بچه گفت من هیچ چیزی نمی خواهم این جوجه مار را من نزد شما آوردم جوجه مار به پادشاه مارها گفت این پسر بسیار غریب است پادشاه برای کل بچه گفت برای تو چی بدهم خوش می شوی ؟باز هم کل بچه گفت من هیچ چیزی نمیخواهم آنها برای پادشاه گفتند که برای این پسر یک تحفه بدهیم پادشاه برای کل بچه یک هدیه داد و برایش گفت این دانه را وقتیکه نماز نفعل می خوانی به زیر زبانت بگذار و هر چیز که از خدا بخواهی خداوند برایت میدهد کل بچه به خانه خود آمد و بسیار جیگر خون بود دید که در خانه هیچ چیزی برای خوردن نیست و بعدش به فکر آمد که نماز بخواند و دانه را به زیر زبان خود بگذارد وقتی نماز خواند از خداوند خواست که برای من و مادرم غذای های خوب بیاید سر خود وقتی از سجده بلند کرد وقتی که سلام گشتاند دید که غذای خوب و رنگا رنگ به پیش رویش بود کل بچه فریاد زد بیا که مادر جان امروز غذای خوب می خوریم مادرش که آمد  تعجب کرد گفت پسرم این غذاها را از کجا کردی بعدا کل بچه کل داستان را برای مادر خود قصه کرد مادرش از این گپ بسیار خوشحال شد و گفت پسرم دعا کن که صاحب یک خانه شویم بازهم که نماز خواند خانه خانه زیبای برایش داد کل بچه یک سگ و یک پیشگ وفادار داشت یک زن بیوه منافق بود نزد کل بچه آمد گفت من بسیار غریب و ناتوان هستم کل بچه دلش برای این زن بیوه سوخت گفت تو هم  در این خانه همراه ما زندگی کن این زن بیوه دید کل بچه کار نمی کند این همه چیز چطور پیدا می شود روزی کل بچه را تعقیب کرد دید آن بچه نماز می خواند دانه یی را به زیر زبان خود می گذارد بلاخره این زن فهمید که این کل بچه چی می کند شب وقتی کل بچه خوابید دانه ها را بالای سر خود گذاشت این زن پنهان به اتاق کل بچه رفت و دانه ها را دزدید و دانه ها را به خانه خود برد و دانه ها را در تیکه پیچاند و در بکس خود گذاشت و بعد از خانه بیرون شد وقتی که صبح شد کل بچه دید که دانه نیست  و به مادر خود گفت مادر جان دانه من گم شده . بعدا اتاق زن بیوه را دیدند که او نیست بعد جگر خون شد سگ و پیشک که داشت گفتند  تو جگر خون نشو ما دانه را برای شما می آوریم سگ و پیشک بیرون شدند و زن بیوه را تعقیب کردند دیدند او در یک کلبه ویرانه رفت پشک به سگ گفت حالاچی کنیم سگ گفت تو یک پیشک هستی می توانی یک موش را بگیری پیشک موش را گرفت موش به پیشگ گفت من را نخورید من برای شما چی کنم  گفت بسیار ساده است که تو در داخل این بکس شوی و یک دانه را پیدا کنی موش گفت درست است . موش که تمام موش های دیگر را جمع کرده همه شان  داخل بکس ها شده دانه را پیدا کردند سگ می گفت من دانه را  میگیرم و پیشک می گفت من می گیرم دانه را میبرم سگ بالای پیشک زور شد و دانه را گرفت در نزد خانه کل بچه پلی بود که باید از آز آنجا تیر می شدند ناگهان دانه به دریا افتاد دانه را ماهی خورد پیشک گفت سگ من برایت گفتم که دهن تو بزرگ است و از دهن تو می افتد ولی تو قبول نکردی حالا چطور کنیم سگ گفت غم نخور سگ خود را تر ساخت در زیر درخت خوابید و زاغ ها فکر کردند که این مرده بعد سگ یک زاغ را گرفت و گفت اگر کار من را نکنی تو را میخورم زاغ ترسید و گفت چی کنم گفت برو ماهی را از دریا برای من بیاور ماهی که دانه را خورده بود مست شده بالای آب می پرید زاغ او را گرفت و برای سگ آورد سگ ماهی را گرفت و شکمش را پاره کرد و دانه را کشید و هر دوی شان موفق شدند که دانه ها را برای کل بچه ببرند کل بچه بسیار خوشحال شد و از پیشک تشکری کرد و به مادر خود گفت مادر جان حیوانات مثل انسان ها حق دارند که زندگی کنند .مادر کل بچه گفت پسرم من اعتراضی ندارم که تو حیوانات را نگهداری کنی .

تهیه کننده :مدینه رحمانی

 

سهم برابر

بود نبود یک دخترکی به نام زیبا جان بود و اویک برادر هم سن وسال خود داشت.زیبا همه روز با بی بی جان خود در کارهای خانه کمک می کرد .آب آوردن ،جمع وجارو کردن ، غذا پختن ، نگهداری برادرش پاک کردن گوسفندان به عهده او بود.برادرش نگهداری مزرعه را به عهده داشت.زمانیکه آنها  شب به خانه می آمدند زیبا برای آنها غذای شام را درست می کرد.زیبا با وجود اینکه اینقدر مسوولیت به دوش او بود.مادر کلانش برای او غذای کم میداد.برای احمد غذا زیاد میداد ولی زیبا از این کار هیچ راضی نبود.زیبا یک دختر زحمت کش بود و یتیم هم بود. زیبا یک روز با برادر خود شرط زد و گفت بیا با هم کارها یمان را امروز تبدیل کنیم.یعنی اینکه تو امروز کارهای خانه را انجام بده و من نگهداری مزرعه را انجام میدهم. احمد گفت درست است واحمد شروع به کارهای خانه کرد. زیبا هم مصروف نگهداری مزرعه بود. احمد میخواست که برای شام غذا آماده کند ولی دیگ دان را روشن کرده نمی توانست از طرف دیگر هم برادرش گریه می کرد .زیبا کارهایش را زودترتمام کرده بود .ولی احمد هیچ کاری را به درستی انجام نداده بود مادر کلانش زمانی که سرووضع احمد را دید فهمید زیبا چقدر کارها را به عهده دارد مادر کلان او برای احمد و زیبا یک برابر غذا داد و زیبا از این قضاوت خوشحال شد.

تهیه کننده :فروزان هاشمی نهم

مادر فدا کار

یک پسر یتیم با مادرش در یک کلبه کوچک زندگی می کرد. مادرش یک چشم داشت .پسر بخاطریکه مادرش یک چشم داشت از او متنفر بود و نمی خواست دوستان و هم صنفی هایش مادرش را ببیند .در یکی از روز ها پسر از یاد برد  که غذا هایش را به مکتب ببرد و بعد مادرش خواست تا غذا را به پسرش ببرد وقتی که مادرش به مکتب رفت تا غذا را به پسرش بدهد.پسرش از اینکه مادرش را در مکتب دید در پیش دوستان وهمصنفانش بسیار خجالت زده شد و بعد از بازگشت به خانه  با مادرش دعوا کرد که چرا مادرش به مکتب آمده است .و بعد از سال ها که پسرش درس خود را تمام کرد وسخت کوشید برایش بروسیه آمد .پسرش خارج از کشور رفت ودر آنجا خانواده تشکیل  داد بعد از مدت ها مادرش خواست تا پسر یگانه اش را ببیند وهنگامیکه به خانه پسرش خارج از کشور رفت تا پسر ونوه هایش را ببیند وقتی او را دیدند و از آنکه مادر بزرگ شان یک چشم داشت ترسیدند. پسر، مادرخود را سرزنش کرد که چرا به خانه من آمدی . مادرش گفت ببخشید اشتباهی شد و سالها گذشت پسرش خواست تا بخاطر یک مدت کاری به شهر خود برود از روی کنجکاوی خواست تا به کلبه غریبانه خود برود بعد که رفت همسایه قدیمی اش برایش یک نامه داد که از طرف مادرت است و داخل نامه نوشته بود.

پسرم مرا ببخش که باعث شرمنده گی تو شدم.هنگامیکه تو کوچک بودی در یک حادثه ترافیکی چشم خود را از دست دادی . من تحمل کرده نمی توانستم که تو یک چشم داشته باشی و من به این خاطر چشم خود را برای تو دادم و این باعث شد که من یک چشم داشته باشم من همیشه دوستت دارم و خواهم داشت.

تهیه کننده : فریبا متعلم صنف نهم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *